خیال امید
با نگاهی پر ز حسرت
به دور دستها می نگرم
به آنجا که امید
در میان انبوهی مه آلود خاطره ها
رنگ می بازد
و آرام ارام محو می گردد
چشمها از دیدن می ایستند
گویی که ابرها از اسمان فرود آمده اند
و زمین را در هاله ای غلیط از دود
فرو کشیده اند
دیگرفکر هم پرواز نمی کند
و در کنج خلوت و تنهایی جمجمه
کز کرده نشسته و تسلیم بی فکری است
سردی رو به افرایش است
و شعله های گرم قلبها
رو به خاموشی مرگباری است
تسلیم به انچه نوشته اند
تسلیم به انچه گفته اند
و تسلیم به انچه خواسته اند.
و این است سرنوشت ما
در بیکران سراب مه آلود زندگی
در دور دستهای بی کران
که امید نیز خیالی بیش نیست
+ نوشته شده در دوشنبه دهم اسفند ۱۳۹۴ ساعت 22:39 توسط وحيد عطارد
|