یلدا
امشب ز حسرت دل خود درد ميخرم
یلدا منم که بی تو شب و روز بسپرم
ياران به اشتياق تو يلدا كنار هم
بنشسته اند و من نگرانم كه بگذرم
خورشيد از وراي سياهي گذر كند
سرماي روزگار سپيدي كند سرم
دوري مكن زمن كه يكي درد جانفزاست
شوق وجود تست كه من خاك اين درم
خورشيد رخ ز جانب خاور نموده است
گويي كه ديده را به رخت شد مصورم
اي جانفزا تولد مهر دو باره اي
آبي زلال؟ تو چيستي؟ بگوتا كه بشمرم
ميرفت تا كه مهر دهد جان به رستني
رستن نماد چون تو گلي تازه و ترم
بنشسته وه "رها" شب يلدا به انتظار
بيچاره من كه از غم دوران مكدرم